الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

50

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

حجاج و همراهانش گفتند : اكنون كه كشته نشده ( و زنده است ) خداى را سپاسگزاريم ، و پراكنده شدند . عبيد اللَّه بن زياد از قصر بيرون آمده و بزرگان مردم و پاسبانان و نزديكانش نيز با او بودند پس بمنبر بالا رفته گفت : اما بعد اى مردم همگى به پيروى از خدا و پيشوايان خود چنگ زنيد و پراكندگى ايجاد نكنيد كه هلاك خواهيد شد و خوار گرديد ، و كشته شويد و ستم رسيده و محروم گرديد ، همانا برادرت كسى است كه به تو راست بگويد ، و هر كه مردم را ترساند عذر خود خواسته ، پس رفت كه از منبر به زير آريد ، و هنوز از منبر به زير نيامده بود كه نگهبانان و ديده‌بانان مسجد از در خرما فروشان آمده و خروش ميكردند و ميگفتند : مسلم بن عقيل آمد ! عبيد اللَّه بشتاب وارد قصر شد و درهاى آن را بست ، پس عبد اللَّه بن حازم گفت : به خدا من فرستادهء مسلم بن عقيل بودم كه بقصر آمدم ببينم هانى چه شد و چون ديدم او را بزدند و بزندان افكندند بر اسب خويش سوار شده و نخستين كس بودم كه بنزد مسلم بن عقيل رفتم و خبرها را به او دادم ، پس بناگاه ديدم زنانى از قبيلهء مراد انجمن شده و فرياد ميزدند : « يا عبرتاه ، يا ثكلاه » ( اين استغاثه و دادرسى هنگام پيش آمد و مصيبت است ) پس بر مسلم بن عقيل درآمدم و خبر را به او دادم ، به من دستور داد در ميان پيروانش فرياد زنم و آنان در خانه‌هاى اطراف خانهء هانى پر بودند ، و چهار هزار نفر در آن خانه‌ها بودند ، بمنادى خود گفت : فرياد زند : « يا منصور امت » ( يعنى اى يارى شده بميران ، و اين شعار جنگى بوده و در برخى از جنگهاى صدر اسلام نيز شعارشان همين بوده و در جلد اول نيز گذشت ) پس من فرياد زدم « يا منصور امت » مردم كوفه يك ديگر را خبر كرده گرد آمدند ، مسلم براى سران قبائل كنده و مذحج ، و تميم ، و اسد ، و مضر ، و همدان ، پرچم جنگ بست ، و مردم يك ديگر را خوانده فراهم شدند ،